چکیده
مدیریت و رهبری از روزی که بشر پا به عرصه گیتی نهاده مورد توجه بوده است، مخصوصا با پیشرفت های علمی روابط افراد در جامعه، روز بروز پیچیده تر می گردد، در عصر حاضر که علم و دانش به صورت سرسام آوری رو به پیشرفت است، نیاز به مدیریت و رهبری هم بیشتر احساس می شود که در زمینه های مختلف، مانند، تعیین اولویت ها، توانمند سازی نیروها و شبکه سازی نیروها، ایفای نقش نماید. مدیر و رهبر می تواند، با شفقت و مهربانی و تلاش خستگی ناپذیر، نهاد های علمی و دینی را سازمان دهی نماید و با استفاده از الگوسازی برای زندگی معنوی و ترویج مشارکت عمومی، در مسیر هدایت معنوی، قدم بردارد. و جامعه را به سوی سعادت و خوشبختی رهنمون سازد.
کلید واژه: مدیریت، رهبری، نهاد علمی، نهاد دینی، اثر بخشی، منابع انسانی.
مقدمه
مدیریت و رهبری، از اساسی ترین وسیله ی پیشرفت در هر جامعه است. که بدون مدیریت و رهبری صحیح نه تنها جامعه بلکه، یک کارگاه صنعتی هم به خروجی نمی رسد. از سوی دیگر؛ نهاد های علمی و دینی نقش حیاتی در تربیت انسان ها، و حفظ ارزش های فرهنگی و توسعه ی علم و دانش دارند. اگر مدیریت و رهبری درست نباشد، اهداف نهاد های علمی و دینی هم بدرستی تحقق نمی یابند. نه تنها در عرصه ی بین المللی و جهانی، بلکه در عرصه ی فردی هم کارایی لازم را ندارند، و در شکل دهی هویت فرهنگی و ایجاد سرمایه های اجتماعی، نمی توانند نقش اساسی ایفا نمایند. درحالی که قدرت نرم یک ملت در سطح جهانی، وابسته به جایگاه علمی، دانشگاهی و مراکز دینی و نفوذ معنوی آن است.
از آنجایی ک نهاد های علمی و دینی به طور مستقیم در توسعه ی فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی جوامع اثر می گذارد، و مسؤلیت هدایت فکری و معنوی جامعه را بردوش دارند، مخصوصا در شرایط کنونی، نیازمند مدیریت و رهبری توانمند هستند. تا بتوانند با چالش ها روبرو شده و از فرصت ها بهره برداری لازم را نمایند. در این نوشتار این مسأله مورد تحلیل و توصیف قرار می گیرد.
اهمیت و ضرورت پژوهش
موضع مورد نظر، بصورت اختصار، از چند جهت ضرورت دارد که در مورد آن تحقیق و پژوهش صورت بگیرد.
الف- ضرورت اجتماعی؛ حضرت علی علیهالسلام در مورد ضرورت مدیریت میفرماید: «لابد للناس من من امیر برّ او فاجر»[1] مردم از امیر و حاکم (مدیر) ناگزیرند، چه خوب باشد و چه بد. امام رضا علیه السلام، در این مورد می فرماید:« انا لا نجد فرقۀ من الفرق ولا ملۀ من الملل بقوا وعاشوا الا بقیم و رئیس لما لابد لهم منه فی امر الدین و الدنیا ...و لا قوام لهم الا به...»[2] نمی یابیم، گروهی از مردم و ملتی از ملتها را که زندگی بادوام داشته باشند، مگر اینکه نیازمند، سرپرست و قیّم می باشند. زیرا؛ در امر دین و دنیا، چارهای جز وجود سرپرست و پیشوا نیست... هیچ ملتی قوام و دوام ندارند، مگر به قیم... در حدیثی از پیامبر گرامی اسلام، صلی الله علیه وآله وسلم، آمده است:«اذا کان ثلاث فی سفر فلیؤمروا احدهم»[3]. هرگاه سه نفر هم سفر شدند، از میان خود یکی نفر را به سالاری و رهبری انتخاب نمایند. این ضرورت وجود را رهبر را ثابت می کند. یا اینکه امیر المؤمنین علی علیه السلام، نقش مدیر و رهبر را در جامعه به رشته و نخ گردنبند تشبیه کرده است که دانه ها و مهره ها را به هم ارتباط داده و از مجموع آنها یک واحد بهم پیوسته به وجود آورده است، و اگر آن رشته از هم بگسلد مهره ها پراکنده گردیده و هماهنگی خود را از دست می دهد[4].
از آنجایی که جوامع انسانی مخصوصا جوامع اسلامی، بنا بدستور قرآن کریم که پیامبر گرامی اسلام را به عنوان الگوی مفصل معرفی می کند.[5] که آن حضرت در همه ی جهات، از جمله مدیریت و رهبری الگوی تمام نمای علمی و معنوی کار آمد می باشند. نهاد علمی و دینی بدون مدیریت و رهبری برخاسته از این مکتب و سرمشق گرفتن از آن، نمی توانند رسالت خود را در هدایت نسل های آینده ایفا کنند.
ب- ضرورت فرهنگی؛ نهاد های علمی و دینی، به عنوان حافظان میرات گران بهای فکری، فرهنگی و معنوی جوامع اسلامی، اگر فاقد مدیریت و رهبری توانمند و الهام بخش باشند، دچار رکود، انفعال و اضمحلال خواهند شد. در حاصل نمی توانند در مقابل نحله های گوناگون جوامع بشری، مقابله نمایند و یا از خود دفاع نمایند.
ج- ضرورت علمی؛ تحقیق و ارزیابی در مورد نظریه های مدیریتی، و آگاهی از جنبه های مثبت و منفی آنها، و بکار گیری نوآوری ها و استفاده از تجارت سود مند دیگران، در این زمینه سبب رشد و تولید دانش بومی در حوزه مدیریت و رهبری خواهد شد. و نهاد های علمی و دینی روز بروز کار آمد تر، و نقش تعیین کننده تری در جامعه ایفا خواهند نمودند.
د- ضرورت جهانی؛ دنیای امروز با استفاده از تکنولوژی پیشرفته جهان را به مثابه یک دهکده ی جهانی تبدیل نموده است، و نهاد های علمی و دینی در سطح بین المللی با یکدیگر در حال تعاملند، مدیریت و رهبری کار آمد، باعث ارتقای جایگاه این نهاد ها در سطح بین المللی خواهند شد. و لذا؛ ضرورت دارد که مدیریت و رهبری مورد پژوهش قرار بگیرد، تا این نهاد ها بتوانند در عرصه ی بین الملل پیش گام و زمینه ساز ظهور منجی عالم بشریت شوند. انشاء الله.
پیشینه تحقیق
از آنجایی که انسان موجود اجتماعی است و زندگی اجتماعی بدون مدیریت و رهبری به سر انجام نمی رسد، به همین جهت اکثر پژوهشگران معتقد هستند که بشر از بدو پیدایش دارای رهبر و مدیر بوده است. حضرت آدم علیه السلام، اولین پیامبر، رهبر و مدیر، در روی زمین بوده است. بعد ها با تشکیل زندگی قبیله ای و توسعه ی جوامع، مدیریت و رهبری هم توسعه پیدا کرده است، بگونه ی که در زمان حاضره یکی از عمده ترین ارکان رشد و توسعه در حیات ملی کشور ها به حساب می آید.
تعریف واژگان
تعریف مدیریت
مدیریت در لغت نامه ها؛ مصدر جعلی به معنای اداره کردن، کارگردانی کردن، کیاست، ریاست و تدبیر است. واژه ی «دبّر» در لغت عربی به معنای نگاهی به آینده است.[6] مدیریت در اصطلاح؛ یک بحث عام و فراگیر است که متفکران و اندیشمندان مکاتب مختلف با توجه به فرهنگ و شرایط حاکم بر آن جامعه، آن را تعریف نموده اند. مثلا فریدریک وینسلو تیلور آمریکایی که مدیریت علمی را مطرح می کند. در تعریف «مدیریت تیلوریسم» بیشترین توجه را به اضافه تولید دارد، و به کارگر به عنوان ابزار نگاه می کند. اما در مقابل الکسی استاخانوف روسی و جنبش او، در بحث مدیریت، در زمان خودشان، بیشتر به کارگران توجه می نماید و شعار کمون اولیه و حذف مالکیت خصوصی را مطرح می کنند. ولی دانشمندان اسلامی با استفاده از تعالیم اسلام و رهنمود های پیشوایان دین، آن را تعریف نموده اند. بنابراین؛ مدیریت اسلامی عبارت است از؛«شیوه ی بکارگیری منابع انسانی و تواناییات مادی، برگرفته از آموزه های اسلامی، برای نیل به اهدافی که متأثر از نظام ارزشی اسلام است».[7] را مدیریت اسلامی گویند. اما برخی دیگر، تعریف جامع تری ارائه داده اند که به مذاق همه ی نحله ها، سازگاری دارد. مدیریت؛« علم و هنر، هماهنگ کردن، رهبری و کنترل، فعالیت های دسته جمعی، برای نیل به هدف های مطلوب، باحد اکثر کارایی»[8]را گویند.
تعریف رهبری
«رهبری»کلمه ی فارسی است که از دو واژه ی «ره» به معنای راه و مسیر، و «بر» که به معنای بردن وحمل کردن است، تشکیل شده است، که به معنای هدایت کننده، راهنما، پیشوا و قائد می باشد.[9] که مترادف با امامت، زعامت، قیادت و ولایت است.
«رهبری» دراصطلاح علوم اجتماعی، به معنای فرایندی است که طی آن فرد، با بهره گیری از نفوذ و مهارت های خویش افراد یا گروهی را، برای رسیدن به هدف معین هدایت می کند.[10] در منابع اسلامی، رهبری به معنای امامت و هدایت بکار رفته است.آنجا که خداوند متعال در سوره ی انبیاء می فرماید:«و جعلنا هم أئمۀ یهدون بأمرنا»[11]. و آنان را پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما مردم را هدایت می کنند. شهید مطهری در این مورد دارد که:رهبری و مدیریت در عرف در روز جاری، با همه توسعه و شمولی که پیدا کرده است، اگر بخواهیم مرادف و همانندی برای آنها در مصطلحات اسلامی پیدا کنیم، باید بگویم: ارشاد و رشد و یا هدایت و رشد. قدرت رهبری همان قدرت بر هدایت و ارشاد است در اصطلاحات اسلامی.[12] ایشان در جایی دیگر میگوید: میان نبوت و امامت فرق است، اولی راهنمایی است و دومی رهبری، همچنان که راهنمایی دینی نوعی راهنمایی است که از افق غیب باید رسیده باشد، یعنی راهنما باید غیبی باشد. رهبری نیز این چنین است... وظیفه نبی تبلیغ است. «و ما علی الرسول الا البلاغ» ولی وظیفه امام این است که ولایت و سرپرستی و رهبری کند بر کسانی که رهبری او را پذیرفته اند.[13]
تفاوت مدیریت با رهبری
اگرچه مدیریت با رهبری تفاوت های اندکی دارند که مدیریت بیشتر بر پایه قوانین و کنترل استوار است، و زیادتر به «کارایی» می اندیشد. اما رهبری معنای فراتر از هدایت صرف دارد، بلکه ایجاد انگیزه والهام بخشی به دیگران، و تشویق افراد را مد نظر دارد، تا کار های مورد نظر را داوطلبانه انجام دهند. در عین حال اشتراکاتی هم دارند، که هردو در پی تحقق اهداف سازمانی هستند و هردو نیازمند مهارت های ارتباطی و تصمیم گیری و شناخت انسانها می باشند. به همین جهت اکثر دانشمندان این دو را دو روی یک سکه می دانند. و لذا؛ به عنوان مترادف بکار می برند.
تأثیر مدیریت و رهبری بر نهاد های علمی
بحث درباره مدیریت و رهبری از روزی که بشر پا به این عرصه ی خاکی نهاده و زندگی قومی و قبیله ای را آغاز نموده، مطرح بوده است. در جهان در روز جاری نیز که علوم، تکنولوژی و دانش پیشرفت نموده و سازمانهای بزرگ صنعتی و تولیدی به وجود آمده است، مهمترین مسئله، چگونگی ادارهی مجموعههای عظیم انسانی است. و در اینجا نقش مدیریت و رهبری تعیین کننده است.
از آنجایی که اسلام در هیچ موردی، بدون ارائهی طریق نیست. مدیریت و رهبری آن نیز در همه ی زمینه ها است. از این روی دیدگاه مدیریتی اسلام، منحصر به اداره زندگی مادی نیست، بلکه در امور مذهبی و معنوی ضرورت بیشتری احساس می شود. زیرا؛ شرافت انسان به روح ملکوتی او است و امتیاز انسان بر سایر حیوانات، مرهون همین خصوصیت است. قوای نباتی و حیوانی، در واقع زمینه ساز رشد و کمال معنوی است. به همین جهت اولویت و اصالت ایجاب می کند، که تمرکز روی ارزشهای معنوی قرار گیرد. هیچگاه نباید اصل را فدای فرع نمود. بنابراین؛ تأمین منافع مادی باید در راستای مصالح معنوی، توسعه و تعمیق ارزشهای معنوی و الهی قرار گیرد. پیامبر گرامی استلام، صلی الله علیه وآله وسلم، به همین منظور مبعوث به رسالت شد، تا با مدیریت و رهبری خویش، بار های سنگین و کمر شکن را از دوش جان انسان ها بردارد، و زنجیر های که بر گردن روح خود نهاده اند، بگشاید. به همین سبب؛ خداوند متعال یکی از صفات پیامبر گرامی اسلام را اینگونه بیان می کند. «ویضع عنهم اصرهم و الاغلال التی کانت علیهم»[14] او کسی است که بار های سنگین و زنجیر هایی را که بر آنها بود(از دوش و گردن شان) بر می دارد. پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم. با رهبری خردمندانه ی خویش، غول ها و زنجیر های جهل و نادانی، بت پرستی و خرافات و ... را برداشت. بگونه ای که از آن جامعه ی فروفته در جهل و نادانی، تمدن بسیار عالی بنا نهاد که اندیشمندان منصف غرب در شگفتند که رسول مکرم اسلام، صلی الله علیه وآله وسلم، چگونه توانسته است در آن مدت کوتاه این همه تحول عظیم بوجود آورد. افرادی که تا دیروز تجاوز و غارتگری و قتل و خونریزی، از افتخارات شان بودند، بدل به انسان های رئوف و مهربان شدند که ایثار و فدا کاری در زندگی شان موج می زند. این نیست، جز آن رهبری خردمندانه ی ایشان.
امیر المؤمنین علی علیه السلام، در خطبه یک نهج البلاغه هدف از رسالت انبیای الهی را رهبری و مدیریت ذخایر نهفته درونی انسانها را بیان می کند. «و یثیروا لهم دفائن عقولهم»[15] خداوند پیامبران خود را در میان مردم برانگیخت تا (با رهبری خویش) ذخایر پنهان استعدادها را استخراج نمایند. در این بیان شریف امیر المؤمنین علی علیه السلام، عقول انسان ها را تشبیه به گنجینه های پنهان می کند. که رهبران راستین الهی این گنجینه ها را آشکار و فعال می نمایند. عقل و خرد، موهبت الهی و سرمایه ای ذاتی، در درون هر انسانی است. مانند معدن طلا یا گنجی که در عمق زمین پنهان است و نیازمند استخراج است، زیرا؛ این گنج به خودی خود در درون خاک سود مند نیست. مگر اینکه استخراج شود. بسیاری از مردم از این گنج بی خبرند، یا آن را به حال خودش رها می کنند، در اینجاست که ضرورت یک رهبری خردمند، احساس می شود، تا مردم این سامان را به گنج های پربهای شان رهنمون سازند، و زمینه ی رشد و تعالی شان را فراهم سازند. تا آنان بسان کسی که ابزار مناسب را در دست دارد، با جدیت و تلاش بدنبال گنج می رود، خرد و فکر خود را به کار می گیرد، با مطالعه، تجربه و تهذیب نفس به کندوکاو درون خود می پردازد تا این گنج را بیابد. و نیروها عقلانی بالقوه ی خود را به فعلیت برساند. اگر به این مرحله رسید به معنای «یثیروا لهم دفائن العقولهم» دست می یابد. و در مواجهه با انتخاب ها، انتخاب عقل را بر هوس هایش ترحیج می دهد. در این هنگام است که این عقل بیدار شده مانند چراغ فروزان پیش روی او قرار دارد، راه سعادت را به او نشان می دهد، و از شقاوت باز می دارد. و در برخورد با دیگران، در تصمیم گیری ها و اداره ی زندگی از روی حکمت و تدبیر عمل می کند. و خرد این شخص به مرحله ای رسیده است که فرموده ی امام صادق علیه السلام، در مورد او صدق می کند. که راوی از امام صادق علیه السلام، سؤال می کند که؛«ما العقل»؟ قال؛«ما عبد الرحمن و اکتسب به الجنان»[16] عقل آن چیزی است که به وسیله آن خدای رحمان عبادت شود و بهشت برین بدست آید.
ابعاد تأثیر مدیریت و رهبری بر نهاد های علمی
حقیقت این است که نهاد های علمی مانند حوزه های علمیه، دانشگاهها، پژوهشگاهها، مدارس، مکاتب، سازمان ها و نهاد های علمی و مجموعه افرادی که در این اماکن مشغول هستند، افراد قابل توجهی از جامعه را تشکیل می دهند، و سرنوشت جامعه بستگی به کار کرد های اینها دارد. با توجه به این نگرش، معلوم می شود که مدیریت و رهبری چه تأثیر بی بدیلی در این نهاد ها دارد. در واقع رهبر به سان ناخدای یک کشتی میماند که سرنوشت همه سرنشینان کشتی بستگی به اراده ی ناخدای کشتی دارد.
به عبارت دیگر رهبری از سرنوشت ساز ترین عناصر در در تمام حرکت های فردی و اجتماعی انسانها است. و اساسا بشر به مدد مدیریت و رهبری است که به دنبال استفاده ی مطلوب از فرصتات و منابع عالم هستی بوده و هست. یک رهبر قوی و نیرومند می تواند یک جامعه به اوج تعالی برساند. در حالیکه یک رهبر ضعیف سالها آن جامعه را به عقب می اندازد.
رهبر از طریق در نظر گرفتن اولویت ها، و حمایت از پژوهش های علمی، و جهت دهی پژوهش ها، تعیین چشم انداز و هدف گزاری کلان، ایجاد وحدت و هم افزایی بین اعضاء، و ایجاد فرهنگ و انگیزه برای پیشرفت، و حمایت از از تولید علمی – بومی نوآورانه، می تواند نهاد های علمی را به سمت قله ی علم و پیشرفت سوق دهد. و مفاهیم چون «اقتدار علمی»، «جهاد علمی» و «استقلال علمی» را در میان محققان، پژوهشگران، مدرسان و معلمان، ترویج نماید، و مسیر توسعه علم در خدمت جامعه را تبیین نماید. حال به ارزیابی برخی از موارد فوق می پردازیم.
الف- نظم و سامان دهی
نظم و انضباط از مهم ترین و برجسته ترین رازهای موفقیت هر فرد و گروهی است. عمل به برنامه صحیح، انسان را منظم، متعهد و معتقد به آنچه را که انجام می دهد، بار می آورد. و این راهی است که مردان بزرگ تاریخ آن را پیموده اند. در طول تاریخ بشریت، هر جا که در زندگی بزرگان علم تأمل می شود ردپای مداومت نظم و برنامه را می توان جست. با توجه به این نکته که یک نهاد علمی مجموعه ای از انسان ها، گاها با انگیزه های مختلف، ممکن است که دیدگاههای متفاوتی را داشته باشند، تنها رهبر الهام بخش است که می تواند، بین نیروها انسجام بوجود آورد و با تقویت روحیه ی جمعی، و کار گروهی، و ایجاد فضای اعتماد، بین افراد و بخش های مختلف هماهنگی ایجاد نماید، و از پراکندگی و جزیره ای عمل کردن جلوگیری کند. و اجزای پراکنده ی یک نهاد علمی را حول محور مشترک گرد هم آورد، و به آنها نظم، معنا و جهت ببخشد. چونکه؛ یک نهاد علمی بدون رهبر مقتدر، حتی با داشتن بهترین استعداد ها و منابع، به مجموعه ای بی نظم و ناکار آمد، تبدیل خواهد شد، و مأموریت اصلی خود را گم خواهد نمود. بنابراین؛ نظم در نهاد های علمی به یک امر تصادفی، بلکه خروجی ی مستقیم نظارت رهبری آگاه و خردمند است.
ب- تعین اولویت ها
از آنجایی که جامعه ی بشری به سرعت در حال پیشرفت است، یک رهبر علمی توانمند، اولویت بندی می کند که در کدام حوزه ی علمی بیشتر سرمایه گذاری نماید. با توجه به فرصتات، توانمندیها و نیاز های ملی و جهانی، حوزه های پژوهشی استراتژیک را شناسایی و روی آنها متمرکز می شود. مثلا هوش مصنوعی که زمینه ای از علوم کامپیوتر است که به توسعه ی سیستم های کامپیوتری قدرتمند که توانایی انجام وظایف انسانی را دارند، مجهز می باشند. این سیستم ها در طیف وسیعی از فعالیت های انسانی، مانند یادگیری، تفکر، تصمیم گیری و پردازش داده ها، تخصص دارند. و در زمینه های مختلف از زندگی بشر کارایی بهتر از نیروی انسانی را دارند. امروزه یکی از اولویت های کشورها به حساب می آیند. به فرموده مقام معظم رهبری حضرت آیت الله العظمی خامنه ای (قدس سره)؛ کشور هایی که عرصه هوش مصنوعی صاحب فناوری و مستقل نیستند، طعم استعمار و استثمار را خواهند چشید.[17] و یا در دیدار با جمعی از نخبگان علمی و استعداد های برتر می گوید: من پیشنهاد می کنم یکی از مسائلی که مورد تکیه و توجه و تعمیق واقع می شود، مسأله هوش مصنوعی باشد که در اداره ی آینده ی دنیا نقش خواهد داشت. ما باید کاری بکنیم که در دنیا حد اقل در بین ده کشور اول در مورد هوش مصنوعی قرار بگیریم.[18] ایشان در جای دیگر می فرماید: در زمان حاضر هوش مصنوعی با یک شتاب حیرت دهنده ای دارد پیش می رود. یعنی انسان متحیر می شود از شتابی که این فن آوری عجیب در دنیا پیدا کرده و دارد پیش می رود... در مسأله هوش مصنوعی بهره بردار بودن امتیاز نیست؛ این فن آوری لایه های عمیقی دارد که باید بر آن لایه ها مسلط شد، آن لایه دست دیگران است. اگر شما نتوانید لایه های عمیق و متنوع این فن آوری هوش مصنوعی را تأمین کنید، روز آینده اینها یک استگاهی مثل آژانس اتمی درست می کنند، برای هوش مصنوعی که اگر چنانچه به آن استگاه رسیدید، باید اجازه بگیرید... زرنگهای دنیا، فرصت طلب ها و قدرت طلب های دنیا، دنبال این چیز ها هستند. که یک آژانس هوش مصنوعی بوجود آورند.[19]
ج- توانمند سازی منابع انسانی
رهبر می تواند با نفوذی معنوی که دارد، بین نیروها، هماهنگی و تقسیم کار منظم ایجاد کند، و با تحریک احساسات آنها در مسیر درست، انگیزه ی مضاعف بوجود آورد. رهبر با تشویق و ترغیب اعضاء، و احترام گذاشتن به شخصیت آنها، و دادن اختیارات به اعضاء تیم، و فراهم کردن وسایل مورد نیاز آنها، و حمایت از خلاقیت و نوآوری تیم، و نخبگان علمی، جرأت رسک پذیری و آزمایش و یادگیری از شکست ها، و راه حل های نوآورانه، و با پرورش استعداد های آنها، سبب می شود که محققان به سمت مرزهای بهروزی از دانش حرکت کنند، و روش های تکراری را رها نمایند، و به پیشرفت های شگرفی نائل آیند. این امر در صورتی به مرحله اجرا می رسد که افراد آموزش های لازم و مهارت های کافی را در این زمینه فراگرفته باشند. آنوقت رهبر می تواند، برنامه ی دقیق که از نظر کمّی و کیفی جامعا روشن بوده و از هرگونه ابهام و کلی گویی خالی باشد، و تماما جنبه ی عملی و عینی داشته باشد. برای نیرو های انسانی، ابزار و وسائل لازم، هزینه ها و زمان بندی را مورد توجه قرار دهد، بطوری که وقت بیهوده تلف نشود و حجم برنامه ها بیش از مقدار وقت معین نباشد. در سیره ی پیامبر گرامی اسلام، صلی الله علیه وآله وسلم، وقتی نگاه می کنیم، این نظم را به وضوح می بینیم. مثلا در جنگ خندق، برنامه حضرت چنان دقیق است که وقتی دشمن به مدینه می رسد، ناگهان با خندق عظیم روبرو می شود، که دقیقا با ورود آنها به اتمام رسیده است. یا در جریان فتح مکه با چنان نقشه ی دقیق نیروها را حرکت می دهد، وقتی به بلندی های مکه می رسد، تازه دشمن از ورود سپاهیان اسلام با خبر می شوند. امام صادق علیه السلام، برای نشر علوم اسلامی، برای آیندگان و در زمان هایی که شیعیان و شاگردان مکتب اهلبیت علیهم السلام، سخت در فشار قرار خواهند گرفت، به یکی از دوستانش تأکید می کند، در روز جاری که توانایی داری، این احادیث را بنویس و در میان یارانت خود پخش کن، چرا که زمانی فرا می رسد که مردم دسترسی جز به کتاب های شان ندارند و جبّاران زمان رابطه میان امامان علیهم السلام، و پیروان مکتب شان را قطع می کنند[20]. از این نمونه ها در زندگی پیشوایان بسیار دیده می شود.
به هرصورت، رهبر با ترسیم کردن یک چشم انداز واضح و روشن برای آینده، و جهت گیری تحقیقات در مسیر معین، و تعیین حد اکثر مدت زمان انجام پروژه، سبب می شود که محققان به سمت اهداف مورد نظر، سوق داده شوند، و تمام توان و نیروی خود را در این مسیر بکار گیرند. زیرا؛ تمرکز حواس، نیروی محرکه موفقیت در علم است. بدینسان است که محیط کار علمی، محیط پویا و کار آمد می گردد. با این سیاست گذاری می توان از علم، برای حل چالش های اجتماعی، و به عنوان یک ابزار قدرتمند برای پیشرفت جامعه، و تأثیر گذاری مثبت بر جامعه، بهره برد. و در سطح جهان با یک هویت ملی و برند علمی منحصر بفرد ظاهر شد.
د- شبکه سازی
در عصری که زندگی می کنیم، عصر «جهانی شدن علم» نامیده شده، علم با سرعت سرسام آوری در حال پیشرفت است، که در آن، تولید، انتشار و کار برد دانش علمی، از مرزهای ملی فراتر رفته، دیگر علم پدیده ای محلی یا محدود به مؤسسه ی خاصی نیست، بلکه در مقیاس جهانی تولید و توزیع می شود، پژوهشگران از نقاط مختلف جهان به صورت همزمان در پروژه های مشترک همکاری می کنند، داده ها و یافته ها را به صورت آنلاین، به اشتراک می گذ ارند. زیرا؛ پروژه های بزرگ علمی، مانند پژوهش های فضایی، انرژی های نو، یا هوش مصنوعی. نیازمند منابع عظیم مالی و فن آوری پیشرفته اند که با همکاری جهانی راحت تر قابل تحقق هستند. بنابراین؛ کشور ها و مؤسسات مختلف منابع خود را به اشتراک می گذارند و شبکه های علمی بین المللی ایجاد می کنند. در چنین شرایطی رهبر آگاه و خردمند، به منظور پیشرفت جامعه اش، شبکه های علمی بین المللی ایجاد می کند و پژوهشگران خود را در عرصه ی جهانی حمایت می کند و از فن آوری های نو، برای توسعه همکاری ها، بهره می گیرد. در عین حال استقلال علمی و فرهنگی خود را نیز حفظ می نماید. و این کار را با شبکه سازی نهاد های علمی آغاز می کند.
شبکه سازی نهاد های علمی به معنای ایجاد ارتباط هدفمند، بین حوزه های مختلف، دانشگاهها، پژوهشگاهها، مراکز تحقیقات و فن آوری، و حتی ارتباط بین سازمان های علمی و بین المللی، نیز لازم است. چونکه؛ هدف از ارتباطات ساختارمند، تبادل دانش، و استفاده از تجربه های دیگر، برای تسریعتر در تولید علم و نوآوری است.
از آنجایی که شبکه سازی به صورت خود کار، رشد نمی کند، و نیازمند رهبر خردمند و آینده نگر است، تا زیر ساخت های شبکه های علمی را بوجود آورد، و تقسیم کار انجام دهد تا هیچ کاری بدون مسؤول باقی نماند، و در عین حال از تداخل و تضاد مسؤولیت ها جلوگیری به عمل آید. و هر کاری دقیقا به افرادی که از عهده ی آن بر می آید سپرده شود. و کل افراد به صورت یک مجموعه ی مفصلا منسجم عمل کنند، به گونه ای که کار هریک، مکمل عمل دیگری باشد. سلسله مراتب، در تقسیم کار در نظر گرفته شود. تمام افراد، از طریق سلسله مراتب با رهبر در ارتباط باشند، برای سامان دهی بهتر، باید لقایت ها، استعداد ها، تخصص ها و تقوای افراد به صورت فوق العاده مد نظر قرار گیرد، و از تمام عناصر شایسته به بهترین وجه استفاده گردد.
رهبر خردمند از سوی دیگر شرکای علمی مناسب، اعم از داخلی و خارجی را شناسایی نماید، باسیاست گذاری دقیق، چارچوب حقوقی و اجرایی همکاری ها را تعیین کند. و با شفاف سازی اهداف، و تقسیم منافع، از بروز تعارض ها، جلوگیری نماید. تا اعضاء بتوانند، یافته های پژوهشی خود را به اشتراک بگذارند، و از فن آوری های نوین مطلع شوند، و در پروژه های مشترک، مشارکت فعال داشته باشند. هر قدر شبکه های علمی گسترده تر، و پیچیده تر باشد، مسأله هماهنگی در آن نیز حساس تر می شود.
تأثیر رهبری در نهاد های دینی
قبل از هر چیز باید به این نکته توجه داشت که ما در چارچوب نظام اسلامی بحث می کنیم، که حقیقت انسان از دیدگاه اسلام، تنها این جسم مادی نیست، بلکه انسان دارای عنصر ماورائی است که بعد از متلاشی شدن بدن هم باقی میماند. و حیات جاویدانه و سعادت یا شقاوت ابدی خواهد داشت. در واقع انسانیت انسان به روح او است و بدن به منزله ابزاری برای فعالیت یا مرکبی برای سیر و حرکت است. که البته در همین حد باید به او بها داده شود. و در حفظ سلامت، بهداشت، درمان، تربیت بدن، و نیرومندی آن کوشش گردد. از سوی دیگر؛ با توجه به اینکه بدن انسان، و روح انسان، مانند سایر نعمت های بیرونی، همگی امانت های الهی هستند، در برخورد با آنها باید به گونه ای عمل شود که موجب رضای صاحب حقیقی آن، یعنی خداوند متعال گردد. از آنجایی که انسان همواره بر سر دو راهی قرار دارد. یکی مسیر تقی و کمال به سمت بی نهایت، و دیگری؛ حرکت به سمت انحطاط بی نهایت. در مسیر کمال، همیشه کمین گاههایی وجود دارد که شیاطین جن و انس، و هوس های نفسانی در آنجا استقرار دارند، تا انسان را از مسیر کمال دور نمایند. در این مرحله افراد جامعه نیازمند یک مدیر و مدبر، و رهبر دلسوز و آگاه است که کاروان جامعه ای انسانی را به سلامت عبور دهد. و یاد خدا را در دل جامعه زنده نموده و هدف از آفرینش که همان قرب الهی است، مورد غفلت قرار نگیرد و اعمال و رفتار افراد جامعه، رنگ و بوی الهی بگیرد. بنابراین؛ رهبر می تواند، در نهاد های دینی، مانند حوزه های علمیه، مؤسسات فرهنگی، حسینیه ها، هیئت های مذهبی، موکب ها، مساجد و اماکن مقدسه و... نقش اساسی را ایفاء نماید.
الف- نقش هدایتی و معنوی
یک رهبر معنوی، در قدم اول باید خودش نمونه و الگویی مجسم تقوی باشد، و ارزش های دینی را در خود نهادینه نموده باشد، و زندگی او سرشار از معنویت باشد، تا سخنان او در دیگران اثر نماید. و این روش، یعنی اصالت تقوی از چنان جایگاه والایی برخور دار است، که پیامبر گرامی اسلام، برای هدایت جامعه حد اعلای استفاده از این اصل را بکار می برد. گاهی نقص از قابل بود و سخنان حضرت به افراد اثر چندانی نداشت، و حضرت بیشتر خودش را به مشقت می انداخت و اعمال عبادی اش را بیشتر می کرد، در روایت آمده است که حضرت به قدری عبادت کرد که پاهای مبارکش متورّم شد. تا جایی که خداوند متعال خطاب به آن حضرت فرمود:«طه ما انزلنا علیک القرآن لتشقی الاّ تذکرۀ لمن یخشی»[21]. طه(یکی از نام های پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم، است). ما قرآن را برتو نازل نکردیم تا به مشقت و زحمت افتی. (بلکه آن را نازل کردیم) تا برای کسی که (از خدا) می ترسد، زمینه توجه و یاد آوری باشد. تقوی الهی در رهبر، علاوه بر اینکه عمق اعتقاد او را به خداوند متعال ثابت می کند، و سبب کنترل اعمال و رفتار او نیز می شود. این امر موجب جلب اعتماد اعضاء نهاد دینی به او می شود، و فضایی مناسب را به وجود می آورد، تا رهبر بتواند ارزشهای دینی را تبیین نموده و سبب ترویج آن در نهاد های دینی و سپس در جامعه گردد. خداوند متعال در باره ی رسول اگرم صلی الله علیه وآله وسلم، میفرماید:«آمن الرسول بما انزل الیه من ربه...»[22] پیامبر، به آنچه از سوی پرورگارش نازل شده، ایمان آورده است... ایمان رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم، به «ما انزل الله» از تمام تلاش ها، کوشش ها، و از تمام زندگیش آشکار بود. در سوره ی شعراء آیه 6، خداوند حضرت را مورد سرزنش قرار می دهد که «لعلّک باخع نفسک الاّ یکونوا مؤمنین» شاید تو می خواهی برای اینکه آنان ایمان نمی آورند، خود را از شدت اندوه هلاک کنی. این نهایت دلسوزی رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم، به عنوان الگو و مقتدای رهبران دینی هست. «لقد کان لکم فی رسول الله اسوۀ حسنۀ لمن یرجوا الله و الیوم الاخرو ذکر الله کثیرا»[23]. کوتاه سخن اینکه رهبری در نهاد های دینی با خود سازی خویش می تواند، ایجاد انگیزه در بین اعضاء نهاد بوجود آورد، و آنها را با ارزش های اصیل نهاد همسو نماید، تا به بازده و کارایی بهتر منجر شود. وقتی که افراد می بینند که رهبر، به ارزش های که ترویج می کند، بیش از دیگران پایبند است، و بهیچ وجه از دعوت خویش دست بر نمی دارد، بگفته ی پیامبر رحمت:«که اگر خورشید را در دست راستم و ماه را در دست چپم بدهید، از دعوت خود دست بر نمی دارم».[24] این نشان دهنده ی ایمان به هدف است.
ب- الگو سازی برای زندگی معنوی
قرآن مجید تعبیر عجیبی راجع به پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم، دارد. «الذین یتّبعون الرسول النبی الامی الذی یجدونه مکتوبا عندهم فی التوراۀ والانجیل یأمرهم بالمعروف و ینهاهم عن المنکر و یحل لهم الطیبات و یحرمهم علیهم الخبائث و یضع عنهم اصرهم و الاغلال التی کانت علیهم.»[25] کسانی که پیروی میکنند، این پیامبر امی که در تورات و انجیل از او یاد شده است، آنها را امر به معروف و نهی از منکر می نماید. چیز های خوب را بر آنها حلال می کند و پلیدی ها را حرام می نماید و بار سنگین را از دوش آنها بر می دارد و غلها را از مردم باز می کند.
مراد از بار های سنگین و غلها و زنجیر ها؛ عادات، خرافات، رسم و رسوم نا پسند است، که حاکم بر روح جامعه آنها شده است، که خروجی اش جمود، افسردگی، یأس و بدختی است. پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم، این نیروی ها بسته را باز نموده به حرکت در می آورد، و در مسیر درست جاری می سازد، و سامان می بخشد. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم، با رهبری خردمندانه اش، از ضعیف ترین ملتهای دنیا، قوی ترین ملت را می سازد. چونکه؛ از طرف خداوند آمده است، و خداوند منان کلید رمز انسان را در اختیار ایشان گذاشته است.
قرآن کریم در باره حضرت ابراهیم علیه السلام، دارد:«واذ ابتلی ابراهیم ربه بکلمات».[26]خداوند ابراهیم را در مراحل بسیار مورد آزمایش قرار داد، و او از آزمون های پیش آمده، سر بلند بیرون آمد. بت های بت پرستان را شکست، در میان آتش رفت و فرزند جوانش را به قربانگاه برد، تا تسلیم محض بودن خودش را به اثبات برساند. حضرت ابراهیم با طی کردن این مراحل، شایستگی امامت و رهبری را پیدا کرد که «انی جاعلک للناس اماما» اکنون به مرحله ای رسیده ای که رهبری انسان ها را به عهده بگیری. و این داستان حضرت ابراهیم علیه السلام، نشان می دهد کسی که رهبری نهاد های دینی را به عهده می گیرد، باید از آزمون های مختلف پیروز بیرون بیاید تا لیاقت رهبری را پیدا کند. آنوقت بدستور پیامبر اسلام رحمت عمل نماید، که به معاذ بن جبل دستور داد:«یا معاذ بشر ولا تنفر، یسر ولا تعسر...»[27] ای معاذ! مردم را بشارت بده و بیزار مکن، و آسان بگیر، سختگیری نکن. یعنی بگونه ای رفتار کن، دل های مردم به سوی تو متمایل شوند و با رفتارت در دلهای مردم نفوذ کن، آنها را در مسیر صحیح هدایت نما.
امیر المؤمنین علی علیه السلام، در دوران خلافتش، به خانه ی شخصی در بصره به نام علاء بن زیاد حارثی وارد شد. پس از یک سلسله گفتگو ها، آن مرد از برادرش عاصم بن زیاد، شکایت کرد که زهد گرا شده است، زن و زندگی را رها ساخته و جامه ی درشت پوشیده، فقط عبادت می کند و ریاضت می کشد.
امیر المؤمنین علی علیه السلام، دستور داد او را احضار کردند، همینکه با آن قیافه ی زاهدانه ظاهر شد، حضرت با تندی به او فرمود:«یا عدی نفسه». ای ستمگرک برخویش! شیطان سرگشته ات کرده و از راهت بدر برده، برزن و فرزندانت رحمت نمی آوری، و چنین می پنداری که خدا آنچه را پاکیزه است، بر تو حلال کرده، اما دوست ندارد تو از آنها استفاده کنی؟ تو در برابر خدا کوچک از آنی که اینگونه با تو رفتار کند. عاصم بن زیاد در جواب حضرت عرض کرد: ای امیر مؤمنان، پس چرا تو با این لباس خشن، و آن غذای ناگوار به سرمی بری؟ امام علیه السلام، فرمود:«ویحک إنی لست کأنت إن الله تعالی فرض الله علی أئمۀ العدل آن یقدروا أنفسهم بضعۀ الناس کیلا یتبیغ بالفقیر فقره»[28]. وای برتو! من همانند تو نیستم، خداوند بر پیشوایان واحق واجب کرده که خود را با مردم ناتوان همسو کنند، تا فقر و نداری، تنگدست را به هیجان نیاورد، و به طغیان نکشاند. ای عاصم! اینکه من مثل فقراء زندگی می کنم، من زعیم، امام و رهبر جامعه هستم. خداوند برای کسی که می خواهد مردم را رهبری کند، وظیفه ی خاص و تکلیف جداگانه قرار داده است. من باید به تمام افراد ملت خود نگاه کنم و ببینم پائین ترین طبقات کدام است؟ مثل آنها زندگی کنم. در عین حال که تمام توان خود را بکار می گیرم، تا سطح زندگی فقراء را بالا ببرم. اما تا وقتی که تا اقصی نقاط حکومتم افراد ناتوان وجود داشته باشد، من به حکم اینکه رهبر هستم، و مردم را هادی و راهنما هستم، باید خود را در سطح فقیر ترین مردم قرار دهم، تا با آنها هم دردی و هم دلی نمایم، و خودم را با آنها وفق دهم. در غیر این صورت فقراء حق دارند به هیجان بیایند و فریاد اعتراض شان بلند شود که من چگونه در فکر آنها هستم. و با همرنگی با آنها باور می کنند که من در گفتارم صادق هستم. این وظیفه و تکلیف رهبر جامعه است. از دیدگاه اسلام، رهبری الگوی جامعه است. کسی که در چنین جایگاهی قرار می گیرد، با روان افراد سروکار دارد، جلب همکاری روان ها و به حرکت درآوردن آنها بسوی هدف مقدس و عالی، مهارت و ظرافت فوق العاده ای را می خواهد. امروزه پس از پیشرفت های حیرت انگیز در روانشناسی، جامعه شناسی و انسانشناسی، هنگامی که سیره رهبری أئمه ی معصومین علیهم السلام، مخصوصا، امیرالمؤمنین علی علیه السلام، را مطالعه می کنیم، می بینیم که دقیق ترین ملاحظات روانی و روانشناسی، و اصول دقیق علمی و دینی را در رهبری، مراعات نموده است. به این ترتیب بوده است که تا اعماق دلها نفوذ نموده است و دوست و دشمن در مدح او سخن سرایی نموده اند.
شاید از همین رهگذر جایگاه رهبری دینی است که حضرت در شورای شش نفره ی عمر، که شرط به حکومت رسیدن حضرت، عمل به سیره ی شیخین بود، قبول نمی کند. وقتی عبد الرحمن بن عوف به امام علی علیه السلام، می گوید، من با شما بیعت می کنم مشروط بر اینکه به سیره ی پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم، و شیخین (ابوبکر و عمر) عمل کنی. حضرت فرمود؛ من به سیره ی پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم، عمل می کنم. اما به سیره ی شیخین نه! چرا؛ که خودم سیره دارم.[29] اگر حضرت جهت حفظ نظام اسلام، و مصلحت جامعه به ظاهر، سیره ی شیخین را قبول می کرد، تاریخ اسلام از یک مشکل و مصیبت بزرگ و سرنوشت ساز، رهایی می یافت. در حالیکه امروزه فقها دروغ مصلحت آمیز را جایز می دانند، مخصوصا دروغ مصلحت آمیزی که می توانیست تاریخ را عوض کند. به خیال بسیاری حضرت می توانیست به صورت مصلحت آمیز، شرط عبد الرحمن را بپذیرد، و بعدا خلاف آن به حق عمل کند. اما حضرت حاضر نشدن حتی برای یکبار و برای حفظ مصلحت تاریخی، از راستگویی و اصرار بر معیار ها و ضوابط الهی دست بردارد. این است جایگاه رهبری دینی. اما وقتی که عبد الرحمن بن عوف همین شرط را به عثمان پیشنهاد کرد، او بلافاصله پذیرفت. و از آنجایی که عبد الرحمن مطابق وصیت عمر دارای حق انتخاب نهایی بود، با او بیعت کرد و عثمان به عنوان خلیفه انتخاب شد. در حالیکه عثمان نه به سیره ی پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم، و نه حتی شیخین، به هیچ کدام عمل نکرد![30]
حدیث عجیب دیگری از امیر المؤمنین علی علیه السلام، نقل شده است که نه تنها رهبری دینی نباید، ذره ای از مسیر حق منحرف شود، بلکه نزدیکان رهبر دینی نیز مجاز به ارتکاب کوچکترین خطایی نیستند. اگر کوچکترین خطایی را مرتکب شوند، مجازات شدید تر از مردم عادی را دارند. داستان از این قرار است که امیر المؤمنین علیه علیه السلام، شنید دخترش در یکی از روز ها، گردن بندی را با هماهنگی خزانه دار بیت المال، به عاریه گرفته است. حضرت شدیدا دخترش را مورد سرزنش قرار می دهد، و می فرماید:«اگر گردن بند را عاریه نگرفته بود، دخترم اولین فردی از بنی هاشم بود که دستش به جرم دزدی قطع می شد».[31] در حالیکه این مسأله از نظر فقهی، قطع دست دزد شرائطی دارد، و با نبودن شرائط دست دزد قطع نمی گردد. اگر کسی مالی را با تبانی و هماهنگی خزانه دار بردارد، عنوان آن سرقت است، اما قطع ید برآن جاری نمی شود، چرا؛ که در قطع ید، شکستن فقل و مانع شرط است، حال آنکه قفلی در کار نبوده است، این مسأله مورد اتفاق شیعه و سنی است. ولی حضرت میفرماید که اگر شرط عاریه نکرده بود قطع ید می کردم.[32] از این فرمایش حضرت دانسته می شود که ساده زیستی و زهد گرایی و هم سطح بودن با طبقه پایین جامعه، تنها مربوط به رهبر جامعه ی اسلامی نیست، بلکه خانواده های آنها نیز ملزم به رعایت زهد و ساده زستی هستند. باز هم در روایت است.[33] وقتی که زنان پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم، سهمی از غنائم جنگی خواستند، آیه نازل شد، که شما به عنوان همسران پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم، و رهبر جامعه ی اسلامی نباید به دنیا روی بیاورید. مقصود ضمنی آیه این است که؛ این مقداری که شما می خواهید، حرام نیست. اما صلاحیت همسر پیامبر بودن را از شما می گیرد. به همین جهت؛ در صورت اصرار بیائید تا پیامیر صلی الله علیه وآله وسلم، حق شما را بدهد و سپس شما را با احترام آزاد کند. (طلاق دهد) و آنگاه به دنبال و مطلوب خود بروید. «فتعالین أمتعکن و اسرحکن سراحا جمیلا»[34] بیائید با هدیه ای شما را بهرمند کنم و شما را بطرز نیکویی رها سازم. در ادامه پس از پذیرش زنان، همسری پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم، را و دست کشیدن از در خواست خود، خداوند به آنان می فرماید:«یا نساء النبی لستن کأحد من النساء»[35] ای همسران پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم، شما همچون یکی از زنان معمولی نیستید... و یا اینکه میفرماید:«یضاعف لها العذاب ضعفین»[36]. هرکدام از شما که گناه آشکاری مرتکب شود عذاب او دو چندان خواهد بود. روایات ذیل آیات فوق، این حکم را گسترش داده است، به این معنا که هر کس به رهبری حکومت اسلامی قرب بیشتری دارد، ضمنا مسؤولیت بیشتری نیز دارند. و یا در داستان حضرت یونس علیه السلام، می خوانیم که آن حضرت به عنوان رهبر الهی، طبق روایات، سی سال انجام وظیفه نمود. متحمل ناسزاء، ضرب و شتم، و اذیت و آزار های مختلف شد. در آخر هم سرنوشت الهی او این شد که در کام نهنگ بیفتد. علتی که برایش ذکر کرده اند، این است که خداوند به او اعتراض دارد که:«چرا هنگامی که خواستی منطقه ی عذاب را ترک کنی از من اجازه نگرفتی؟»[37]. اگر این علت را در نظر بگیریم، عقلاء عالم به آن حضرت حق می دهند، که با ظاهر شدن نشانه های عذاب بدون اجازه منطقه ی خطر را ترک کند. اما خداوند متعال به ایشان حق نمی دهد، چرا که انتظار خداوند از یک رهبر الهی، بالاتر از سطح فکری یک فرد عادی است. جالب اینجاست وقتی که قوم خود را ترک می کند و سوار کشتی می شود، و نهنگی راه کشتی را می بندد، مسافرین کشتی به ایشان اعتماد دارند که او قرعه بکشد، با اینکه در کشتی غریبه بود. و این گویای این واقعیت است که هیبت و نورانیت الهی آن حضرت چنان خیره کننده بوده همه به قرعه اش راضی شدند. قرآن کریم هم می فرماید؛ او خودش قرعه کشید.[38] و در روایت است که به در خواست اهل کشتی سه بار این عمل تکرار شد، و هرسه بار قرعه به نام ایشان به عنوان طعمه نهنگ در آمد.
اگر با این نگاه به رهبری دینی توجه نماییم، آنوقت است که فرمایش حضرت علی را معتقد می شویم که حضرت به کار گزارش می فرماید:«أن عملک لیس لک بطعمۀ ولکنه فی عنقک امانۀ».[39] همانا پست و فرمانداری برای تو وسیله ی آب و نان نبوده، بلکه امانتی در گردن توست. باید امانت دار باشی.
ج- ترویج مشارکت عمومی
رهبر خردمند می تواند با راهبرد های دقیق، و تأکید بر شفقت، مهرورزی، و همدلی و ارتباطات صادقانه، به اعضاء نهاد کمک کند تا همگی احساس تعلق به یک جامعه معنوی واحد را تجربه نمایند. و از فرصت های پیش آمده، مشارکت حد اکثری مردمی را در فعالیت معنوی مانند ایام محرم و اربعین و ماه مبارک رمضان و سایر اوقات، به مناسبت های مختلف، اعضاء نهاد را به طور فعال در رشد معنوی خود و جامعه سهیم نموده و نهاد های دینی را به سمت یک سازمان پویا، تأثیر گذار و عمیقا معنوی، هدایت نماید. به عنوان نمونه یکی از فرصت بسیار طلایی ایام اربعین است که اقشار مختلف مردم، مخصوصا ملت عراق تمام توان خود را به کار می گیرند، تا پذیرایی تمام و کمال از زوار امام حیسن علیه السلام، نمایند. در حالی که هیئت های عزادار و زوار امام حسین علیه السلام، میلیون ها انسان عاشق، با معنویت تمام، در یک راهپیمایی عظیم و بی نظیر شرکت می کنند. با همه ی عظمت و سفر سرشار از معنویت و جنبه های مثبت فروان. اما متأسفانه به علت نبودن مدیریت و رهبری صحیح، هزاران تن مواد غذایی داخل سطل های زباله ریخته می شوند، این در حالی است که مردم مظلوم فلسطین (در زمان نوشتن این سطور) در بدترین شرائط بسر می برند، حملات وحشیانه ی صهیونیست های جنایت کار و ضد انسانیت، غزه را تبدیل به یک ویرانه نموده و مردم مظلوم و بی پناه غزه در گرسنگی شدید بسر می برند، و مردم هر روز از گرسنگی شاهد مرگ فرزندان و عزیزان خود هستند. در چنین شرائطی، باید مدیران و رهبران کاروان های عزاداری چاره ای بیندیشند، و از فرصت پیش آمده بهترین بهره برداری را نمایند، و کمک های سیل آسای مردمی را جهت بخشند، بگونه ای که هم رضای خداوند در آن باشد، و هم ندای لبیک یا حسین، فریادرس مظلومان عالم گردد. و قلب فرزند فاطمه سلام الله علیها، شاد گردد. و زمینه ی ظهور فراهم گردد، ان شاء الله تعالی.
حاصل گیری
نقش و مدیریت و رهبری، در زندگی افراد بشر، بر هیچ کسی پوشیده نیست، بگونه ای رسول گرامی اسلام، صلی الله علیه وآله وسلم، میفرماید؛ اگر سه نفر در یک مسیر روان هستید یکی را به عنوان رئیس و رهبر انتخاب نمایید.[40] این تأثیر گذاری در عصر حاضر، به سبب پیشرفت علم و پیچیدگی روابط سازمان ها، نهاد و دولت، از اهمیت ویژه ای برخوردار است. اگر ملتی می خواهد، قله های دانش را فتح نماید، و در مسیر توسعه ی همه جانبه گام بردارد، باید، رهبر خردمند، آگاه، توانا و آینده نگر داشته باشد، تا بتواند، نهاد های علمی و دینی را به درستی هدایت نماید و با توکل به خداوند متعال، و تلاش مداوم، و سرمشق قرار دادن انبیاء و اوصیای الهی، و درس گرفتن از الگو های الهی، مسیر خیر و سعادت را بپیماید. و نهاد های علمی و دینی را به سرمنزل مقصود برساند. این امر ممکن نیست. مگر اینکه رهبر در نهاد های علمی، تعیین اولویت، شبکه سازی و توانمندی به وجود آورد. و همین گونه در نهاد های دینی، الگوسازی معنوی، و ترویج مشارکت مردمی، و سوق دادن نهاد ها را، بسوی معنویت، در رأس برنامه های خودش قرار دهد.
آخر دعوانا انا الحمد لله رب العالمین.
[1] . نهج البلاغه صبحی صالح، خطبه 40.
[2] . شیخ صدوق، عیون خبرهای منتشر شده الرضا علیه السلام، ج2، ص 101.
[3] . علاء الدین حسام الدین، متقی هندی، کنز العمال فی سنن الاقوال والافعال، حدیث 17550، مؤسسۀ الرسالۀ، لبنان- بیروت، 1409ق.
[4] . «ومکان القیم بالامر مکان النظام من الخرز، یجمعه ویضمه فاذا انقطع النظام تفرق الخرز و ذهب ثم لم یجتمع بحذا فیره ابدا»، نهج البلاغه، فیض الاسلام، خطبه 146.
[5] .«لقد کان لکم فی رسول الله اسوۀ حسنۀ لمن یرجوا الله و الیوم الاخرو ذکر الله کثیرا» سوره احزاب آیه 21.
[6] . (ابراهیم انیس، عبد السلام هارون و ...) معجم الوسیط ماده دبّر. مکتبه الشروق الدولیه، 1339ش.
[7].(علی آقا پیروز، ابوطالب خدمتی، عباس شفیعی، سید محمود بهشتی نژاد)، زیر نظر سید مهدی الوانی، مدیریت در اسلام، ص 11، ناشر؛ پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، چ ششم، 1388ش.
[8] علی محمد اقتداری، سازمان و مدیت، ص 61، پیام نور، 1370ش.
[9] . علی اکبر، دهخدا، لغت نامه دهخدا، واژه رهبر. فرهنگ فارسی معین وسایر لغت نامه های فارسی.
[10] . سید محمد مقیمی، سازمان و مدیریت، ص 25، راهدان، بی تا.
[11] . سوره ی انبیاء آیه، 73.
[12] . مرتضی مطهری، امامت و رهبری، ص 209، صدرا. 1387.
[13] . همان، ص 28.
[14] سوره اعراف آیه 157.
[15] . نهج البلاغه، خطبه 1،
[16] . محمد یعقوب کلینی، الکافی، ج3، ص 11، ح1، دار الکتب الاسلامیه، تهران، 1363.
[17] . وبسایت خبرگزاری مهر، تاریخ انتشار، 20/4/1401ش.
[18] . پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله العظمی سید علی خامنه ای (مدظله العالی). مؤسسه پژوهش فرهنگی انقلاب اسلامی. 26/8/1400ش.
[19] . همان، تاریخ 6/6/1403ش. در نخستین دیدار هیئت دولت چهاردهم.
[20] . عبد الملک بن هشام، (السیرۀ النبویۀ) سیره ابن هشام، ج3، ص224، دار احیاء التراث العربی، لبنان- بیروت، بی تا.
[21]. سوره طه، آیه 1و 2.
[22] . سوره بقره، آیه285.
[23] . سوره احزاب، آیه 21.
[24] . «والله لو وضعوا الشمس فی یمینی والقمر فی شمالی علی آن اترک هذ الامر ما ترکته». محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج44، ص 276، دار الکتب الاسلامیه، 1070ق.
[25] . سوره ی اعراف، آیه 157.
[26] . سوره ی بقره، آیه 124.
[27] . عبد الملک بن هشام، (السیرۀ النبویۀ) سیره ابن هشام، ج4، ص 237، دار احیاء التراث العربی، لبنان- بیروت، بی تا.
[28] . نهج البلاغه، خطبه، 209.
[29] . عبد الحمید بن هبۀ الله، ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج1، ص188، مکتبۀ آیۀ الله العظمی مرعشی نجفی، قم- ایران، بی تا.
[30] . همان، ص 194.
[31] . شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج18، ص 521، آل الیت، 1414ق، بی تا. بی جا.
[32] . مسعود بن عیسی، مجموعه ورام، ج2، ص 3، مشهد مقدس- ایران، آستان قدس رضوی، 1369ش.
[33] . علامه سید محمد حسین طباطبایی، بحث روایی تفسیر المیزان، ج16، ص 333، مؤسسه الاعلمی، بیروت- لبنان، بی تا.
[34] . سوره ی احزاب، آیه 28.
[35] .سوره ی، احزاب، اینه 32.
[36] . سوره ی احزاب، آیه 30.
[37] . عبد علی بن جمعه حویزی، تفسیر نور الثقلین، ج 3، ص 385، دار التفسیر، 1383ش.
[38] . سوره ی، صفات، آیه 141.
[39] . نهج البلاغه، نامه، 5.
[40] . «اذا کان ثلاث فی سفر فلیؤمروا احدهم»، (علاء الدین حسام الدین، متقی هندی، کنز العمال، حدیث 17550).
جزئیات مهم و نکات قابل توجه درباره علمی در متن مقاله بررسی شده است.
جدیدترین اطلاعات و تغییرات مربوط به رهبری در این گزارش ارائه شده است.
در این مطلب اطلاعات، جزئیات و نکات مرتبط با نقش رهبری و مدیریت در اثر بخشی نهاد های علمی-دینی بررسی شده است.
برچسب:
نویسنده: یاسین رنجبر